نگارخانه
-
تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 14:26
قدم به باغ گذاشتم ...ذهنم برمیگردد به زمانی نه چندان دور با تو...شل
دروغ
-
تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 14:26
دروغ های زیبا را دوست دارمبه من دروغ بگو زندگی ، به من دروغ بگو &#
جان دل
-
تاریخ: 1396/12/9 ساعت: 1:21
جان دل ، صدای باران را میشنوی...قطره قطره روی زمین ، روی چترهای رنگین ...باران رحمتی باشد برای سرزمین... قطرات تو را نوید دهند قلبم گویدجان دل ، زهی خیال باطل ...FatemehLet's block ads! (Why?)
مشکی
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 18:51
دلم میخواد بدونم بعد از مرگم پروفایل چند نفر مشکی میشه چند نفر برام حتی یه قطره اشک میریزن شاید یه نفر فقط یه نفر انقدر دوسم داره که تا چهلمم کنار قبرم میشینه و گریه میکنه برای من همون یه نفر کافیه نمیدونم چرا اینارو مینویسم شاید زمان مرگم نزدیک باشه شاید این آخرین نوشته باشه شاید .... Fatemeh
دلبرک های بی جان
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 18:51
هنوز هم مثل بچه ها عروسک میخرم شاید همه به تمسخر بگویند خجالت بکش دختر ! اما .... نمیدانند همین دلبرک های بی جان همدم تنهایی منن با هرکدامشان جداگانه درد و دل هایی کردیم که نگو و نپرس اینها دلبرک های بی جان منن که سینه شان مملو از اشک ها لبخندهای من است ... اینها تنها ارامش جان من هستند چه شبها که ت...
ماه و من
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 18:51
واقعا دیدنیست شبهای بی تو را میگوییم میبینی نازنینم ماه آسمان در غم انگیزترین حالتش از پشت شیشه به مننگاه میکند دلش به حال منه بی تو میسوزد میخواهد با تابش نور لطیفش مرهمیبر دلتنگی من باشد Fatemeh
کافه های َشلوغ
-
تاریخ: 1396/6/22 ساعت: 18:51
میبینی حتی در شلوغترین کافه های این شهر منه بی تو تنهاترینم هرگوشه را میبینی نوای عاشقانه ای به گوش میرسد بی تو در این شهر ،در این کافه ها جایی برای منه بی تو نیست ... Fatemeh
روز پانزدهم
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 23:08
سلامدوستان بیشتر مطالبی رو که مینوسیم دستنوشته های خودمه البته اونایی که اسم بنده آخر مطالب درج شده (fatemeh)با تشکر از بازدیدتون-کپی ممنوع -
دلبرک های بی جان
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 23:08
هنوز هم مثل بچه ها عروسک میخرم شاید همه به تمسخر بگویند خجالت بکش دختر ! اما .... نمیدانند همین دلبرک های بی جان همدم تنهایی منن با هرکدامشان جداگانه درد و دل هایی کردیم که نگو و نپرس اینها دلبرک های بی جان منن که سینه شان مملو از اشک ها لبخندهای من است ... اینها تنها ارامش جان من هستند چه شبها که ت...
مادر بزرگ
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 0:52
جاده غم از دست دادن عزیزت شاید آخرین بار باشه این جاده رو برای دیدن تو عزیز بیام امان از این دنیا امان از آدمها که حتی از یک لحظه دیگه خبر ندارن رفتی و اندوهی بزرگ بر قلب همه گذاشتی روحت شاد مادر بزرگ 20مهر تاسوعای حسینی قدر لحظه های با هم بودن رو بدونید
پاییز
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 14:40
پاییز فصل عاشق ها ... جون میده دست عشقتو بگیری بری تو کوچه پس کوچه ها باهاش قدم بزنی خش خش برگ ها گرمای دستاش , بغلش مثل دیوونه ها ببوسیش بهش بگی چقدر دوسش داری چقدر منتظر همچین روزی بودی بگی میشه کنارشی هیچوقت تنهاش نمیزاری پاییز فصل عاشق ها ...
شیرین تر ...
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:54
روزهای آغازین عاشقی شیرین تر از عسل نیست , از زنده بودن است عاشق که شدی درد یار غم توست خنده اش اشک شوق توست نگاهش اوج دیوانگی توست عاشقی به زبان نیست به اعماق وجود است به سخت بودن دربرابر مشکلات به جنگیدن برای با او بودن است وگرنه این روزها همگی هزاران معشوق و عاشق داریم fatemeh
عشق کهن
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 10:54
عشقی کهن را میخواهم از آنها که عاشق از دوری معشوق تب میکند با دیدن چشمان یار مست میشود عشقش را چنان در آغوش میکشید که گویی آخرین وداع است آغوشی بی منت بی شهوت آغوشی پر از مهر و عشق بوسه هایی پر از احساس پر از شوق با هم بودن عشقی کهن میخواهم fatemeh
بغض بزرگ
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:10
چندروزه یه بغضی تو گلومه انگار چنگ زده داره خفم میکنه نه میتونم گریه کنم نه قورتش بدم ... روز به روز بزرگ و بزرگتر میشه میترسم از روزی که انقدر بزرگ شه که ... Fatemeh
کاش بمیرد
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 6:04
شب.... خداوند شب را آفرید مایه ی آرامش شود برای تن های خسته از روشنایی اما من..... شب که میشود انگار کوله بار سنگین روز را بر دوش زخمی و خسته این تن می افکنند ... سنگینی به کنار، درونش پر است از خورده شیشه های تیز مگر دوش زخمی من دیگر جایی برای زخم جدید دارد ... این تن دیگر تحمل ندارد کاش هر چه زودت...
دنیا
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 6:03
میدانی دلم چه میخواهد ... دلم آغوش بی منت میخواهد دلم عشقی به وسعت آسمان میخواهد تحول میخواهد آرامش میخواهد دوست دارم شبهایم کنارش روزهاییم برایش ، جان دهم ... جان .. جان بی ارزش .... دلم عشق میخواهد دنیا ، باور کن همین را میخواهم ... تو را به ماهه شبت ، به خورشید روزت به ستاره های درخشان قسمت میدهم...
خدایا ....
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 6:03
خدایا دیشب خودت بودی در خوابم دیدمت مانند نوری درخشان گریه امانم نداد که بگویم دوستت دارم ای محبوب من گریه امانم نداد که بگویم چقدر دلتنگت هستم چقدر دل شکسته و خسته ام نور بودی و نور همین که دیدمت بس است دانستم که هنوزم مرا دوست داری مهربان معبودم Fatemeh
قلب سرد
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 6:02
مگر میشود .... خسته از همه ی عالمی دلتنگی و افسرده ... کسی آرام و بی صدا آید آرامتر از وزشه باد بهاری بیاید و دوستت بدارد بییاید و مرهم دردهایت شود سنگ صبورت شود سردی قلبت را با نگاه ، گرم کند مگر میشود چنین چیزی ؟! Fatemeh
نسیم
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 6:01
پنجره را باز کن... صدای جیر جیرک ها نور ملایم مهتاب نسیم خنک شاید اینها همه مرهمی برای خستگیت باشند Fatemeh
داستان تلخ عشق
-
تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 6:00
خداوندا داستان عشق چیست ؟ عشق را آفریدی عاشق و معشوق را آفریدی اما کجاست قانونی برای بقای آن کجاست محکمه ای برای دادرسی به قلبهای شکسته باشد.... اینبار هم گذشتم امروز را هم در ذهنم حک کردم که مبادا دوباره روزی جایی گول قلب مهربان کسی را بخورم باشد خدایا اینبار هم گذشتم fatemeh