افشای جزئیات سنگ صبور
-
تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 17:05
آنچه تاکنون درباره «سنگ صبور» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم.سخت است ...سنگ صبور بودن و سخت تر است سنگ صبوره خود بودن نمیتوانی به ندایت درونت گوش ندهی نمیتوانی باطنی آشفته داشته باشی و دم نزنی فقط میتوانی حفظ ظاهر کنی ولی در آخر خودت سنگ صبوره خودت میشوی وقتی نمیابی کسی را که ذره ای مرهم بر...
جزئیات تازه از آرزو به دل
-
تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 17:05
آنچه تاکنون درباره «آرزو به دل» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم.آرزو به دلم موند یه روزی یه ساعتی یه فصلی از یه جا رد بشم بگم یادش بخیر ....چقدر حالم خوب بود اون زمان چه خاطره ی خوبی دارم چه آدمهای خوبیو تو زندگیم دیدم چه کارهای قشنگی کردم ....ولی از هرجای این شهر لعنتی گذشتم همه پر بود از خ...
از دست رفته
-
تاریخ: 1398/8/5 ساعت: 14:31
در اوج جوانی ، طراوت ظاهر و شادی باطن ...آمال و آرزوهایم را نیز ....باورها و اعتقاداتم را کم کم ...و امیدم را ، برای همیشه از دست دادم ...خداوندادیگر بهاری برای جوانی نمانده ...تنها چند پاییز و زمستان سرد و غمناکبرای گذران عمر مانده ....FATEMEH
سوزان
-
تاریخ: 1398/8/5 ساعت: 14:31
میدانی ای دوست ؟ برای من سوزان تر از گرمای تیرماه یا شن های داغه ساحل جنوب یا حتی گرمترین کویره دنیا اشک های من است ....هر قطره اش که میچکدمیغلتد و میخراشد صورتم را ....و چه سوزان است در اوج گرما ...FATEMEH
انسانیت
-
تاریخ: 1398/8/5 ساعت: 14:31
آن روی سکه را وقتی میبینی که دیگر دیر است چه بسا ،افرادی که با پشیزی از این رو به آن رو شدند ...وچه انسان هایی که انسان مانند و آدمی کردندزخم ها خوردند و دم بر نیاوروند حرف ها شنیدند ولی سکوت کردند و
آرزو به دل
-
تاریخ: 1398/8/5 ساعت: 14:31
آرزو به دلم موند یه روزی یه ساعتی یه فصلی از یه جا رد بشم بگم یادش بخیر ....چقدر حالم خوب بود اون زمان چه خاطره ی خوبی دارم چه آدمهای خوبیو تو زندگیم دیدم چه کارهای قشنگی کردم ....ولی از هرجای این شهر
عزم رفتن
-
تاریخ: 1398/8/5 ساعت: 14:31
شاید فقط حرفش را میزنیم ....رفتن را میگویم ....بار و بندیلت را ببند نازنین قلبم ...این دیار دیگر ، جای من و تو نیست ...بیا و عزم رفتن کنیم ....به جایی دور دست دور از مردمم دور از همه ی کسانم ...دور از
خداوند را میگویم
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 22:00
روزی که ببینمش...در مقابلش مینشینم و جوابی میخواهم برای تمام دردهای این دله جرحه جرحه تمام خستگی های این تن رنجور و تمام روزهای سخته زندگیم ....میدانی که را میگویم ؟ خداوند را میگویم مارا طفلی ناتوان
روح عزیز
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 22:00
روح عزیزم مرا ببخش که تو را در قفسه جان محبوس کردم تو آنچنان خسته و بی رمق هستی که گاهی زار میزنم برایت دلم میسوزد برایت تنها و تنها برای تو برای تویی که مرا ،مشکلاتم را به جان میخریو آنگاه خسته ت
کسی را دیده ای
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 22:00
کسی را دیده ای که با آوازی شاد ناگهان در هم بشکند جوری زار بزند که گویی عزیزی از دست رفته ..تکیه اش به دیوار و اشکهایش سرازیرآری من او را دیدم خودم را میگوییم FATEMEH
باور ....
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 22:00
باورهای آدم ها را خراب نکنید شاید کوچکترین چیزهای به ظاهر مسخره برای ما بزرگترین دلخوشیهای دیگران باشندبگذاریم با آن زندگی کنند عشق کنند حاله خوب داشته باشندولی آن را خراب نکنیم ...FATEMEH
سنگ صبور
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 22:00
سخت است ...سنگ صبور بودن و سخت تر است سنگ صبوره خود بودن نمیتوانی به ندایت درونت گوش ندهی نمیتوانی باطنی آشفته داشته باشی و دم نزنی فقط میتوانی حفظ ظاهر کنی ولی در آخر خودت سنگ صبوره خودت میشوی وقتی ن
دلتنگ
-
تاریخ: 1397/11/25 ساعت: 15:54
روزها می آیند و تو گاهی دلتنگه سال های دور میشوی... دلتنگ روزهایی که دیگر تکرار نمیشوند دلتنگ ادم هایی که روزی در صفحه ی زندگی تو نقش داشتند و دلتنگ سال های عمر ، که چه بی رحمانه گذشتند ... Fatemeh
حوالی ظهر
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 13:04
امروز دلتنگت بودم ... حوالی, ظهر بود.... سر بر بالین گذاشتم پنجره ی باز .... هوا کمی خنک نوازش نسیم از موهای بلندم بوسه های عاشقانه ی آفتاب بر گونه هایم نیستی تا دلتنگی هایم را روی شونه هات گریه کنم .... مگر درد از اینبالاتر هم هست باشی ولی نباشی .... Fatemeh
ساحل تنهایی
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 13:04
دلت تنهایی, میخواد یه جایی که تو باشی و تو یه جای دوره دور که دست کسی بهت نرسه شاید یه جایی توی ارتفاع روبه روت ساحل, تنهاییت باشه صبح تا شب بشینی رو تختت و به زندگیتو آدمهاش فکر کنی شب که شد با یه
تنهایی دو نفره
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 13:04
تنهایی,ه دو نفره, ... تا به حال شنیدی ؟ با تمام وجود , حسش کردم از آن تنهایی هاست خودت هستی و خودت تکیه میدهی به دیوار تنهاییت پشت به پشت خودت دردها ، رنجها، غم هایت میگویی و میشنود اما دم نمیزند کلا
ژانر سینمایی...
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 13:04
این روزها خسته تر از همیشه فکرش را هم نمیکردم روزی آدم های دور و برم برایم سال ها فیلم بازی کنند ! آن هم در ژانر, های مختلف سینمایی, ..... کسی ظاهرا مظلوم با باطنی گرگ صفت ... دیگری نقش همدل را بازی میکند در پس افکارش چیزی جز نابودی من نیست عزیزان ... چه ماهرانه ، دست مریزاد ... Fatemeh
از یاد نخواهم برد...
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 13:04
از یاد نخواهم, برد تورا که پنداشتم نیمه ی گمشده ی منی مدتش کوتاه اما عمیق ترین حس دنیا را با تجربه کردم ... Fatemeh
دردهای پنهان
-
تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 13:04
دردههایم را ماهرانه پنهان, کردم که نبینی در اوج خنده هایم ، سخت ترین روزهای عمر را سپری میکردم خواستم نروی و بمانی ... خواستم درد هایم را نبینی و شاد باشی فکر کنی من خوشبخت ترین دختره زمینم ... رفتی...
کتاب
-
تاریخ: 1397/4/27 ساعت: 14:26
کتاب بخوانیم ...شاید از میان داستان های به ظاهر کودکانهراهی را برای آینده پیدا کنیم .... FatemehLet's block ads! (Why?)